محمد اعظم خان ( ناظم جهان )
262
اكسير اعظم ( فارسى )
انحدار و نه بطوى او بسيار و از آن كم كنند اگر از ثقل و غيره چيزى زبون دانند . و چون ناقه يك بارگى ممتلى شود و معدهء او كشيده گردد اكثر تب كند و همچنين واجب نيست كه دفعه آب بخورد چه بيشتر در آن نظر باشد و اما وقت غذاى او وقت اعتدال هواست در اوائل شب تابستان يا نيمروز زمستان الا آنكه اشتها و غير استعجال نمايد در اين صورت واجب است كه غذائى را كه آن كمتر از پر كردن شكم باشد تفريق نمايند و آب بسيار سرد از قبيل چيزى است كه ناقه از آن اجتناب كند چه گاهى بعض احشا را ضعيف كند و گاهى تشنج پيدا كند و ديديم شخصى را كه به اين هلاك شد و بدان كه اشتهاى ناقه گاهى كم شود به سبب ضعف يا اخلاط در معده و با وى در اكثر مثل غشى بود بنا بر ابخرهء فاسده به سوى قلب و گاهى كم شود به سبب جگر يعنى قلت جذب او و ضعف جگر ظاهر شود از رنگ و ابزار رقيق سفيد و گاهى كم شود به سبب اخلاط در همه بدن و تخمه و گاهى به سبب ضعف قوت بدن و حرارت غريزى يا در معده خاصهً باشد پس تدبير هر واحد بدان چه معلوم است برفق تركه ممكن بود بايد كرد . و بدانند كه سكنجبين سفرجلى براى ناقهين بهترين دواست و خصوصاً چون اشتهاى ايشان ساقط باشد به سبب ضعف در معدهء آن و از سحج در امان باشند و اما مقويات معده كه گرمتر از آن باشد مثل قرص درد و مانند آن گاهى سبب نكس گردد . صاحب كامل گويد كه ناقهين از مرض آنند كه از حميات و امراض حاده خلاصى يافته باشند و از آن خارج شوند پس ابدان ايشان ضعف و خون در آنها تقليل مىباشد . اما ضعف بدن به سبب انهاك مرض آن را و استعمال تدبير لطيف در ايشان و كثرت تحلل بدان آنها بحرارت تب بود . و اما قلت خون به سبب احراق حرارت حمى خون را و اقناى آن به سبب كثرت تحلل و قلت غذا و لطافت آن پس حرارت غريزى در ابدان ايشان به همين اسباب ضعيف گردد فلهذا محتاج به تدبير انعاش و زيادتى قوت مىباشد و اول آنچه سزاوار است استعمال او در ايشان اين است كه تدبير ايشان بعد انقضاى مرض تا سه روز مثل تدبير ايشان باشد اندك اندك به تدريج مثل گردنهاى بچهء مرغ و تيهو و رانها و بازوهاى آنها بعده انتقال كنند تا سينهء آنها و تا ماهى رضراضى هاربى و جلى و نهرى پس از آن بپايچه بزغاله و بره و گردن آنها سپس به لحوم آنها اندك اندك و همواره بر اين زياده نمايند در هر روز به مقدارى كه قوت ايشان متحمل باشد تا آنكه بغذائى رسند كه عادت آن داشته باشند به تدريج . و اگر شراب خوار باشد در ابتدا شراب ابيض رقيق خوشبو ممزوج به آب دهند بعده از آن ترقى بقوىتر از آن نمايند تا آنكه به مقدار عادت خود كه در وقت صحت او بود برسد و استحمام به آب شيرين نيمگرم در خانهء اوسط حمام نمايند هرگاه در آنجا حرارت ظاهر نباشد و در آن قيام را طول ندهند و از امتلاى غذا و شراب و از صبر بر جوع و عطش . و ايضاً اغذيهء مسخنه و رياضت سخت و نشستن در آفتاب و غضب و بيدارى و جماع حذر كنند زيرا كه اين همه تشخين مزاج ايشان و تحليل جوهر ابدان آنها مقدار كثير نمايند و بدان سبب قوت آنها ضعيف گردد و بايد كه تفقد در امر ناقه نمايند كه بدن او چنان نباشد كه هنوز از مادهء مرض به خوبى پاك نشده باشد و در بدن او بقيهء ماده باقى بود و از علاماتى كه اين را بدان معلوم كنند آن است كه صحت مريض ببحران اعنى به استفراغ يا ورم يا خراج يا غير آن از اشيائى كه بدان بحران بحران مىباشد نباشد و يا بجران غير تام و نضج غير كامل باشد پس اگر در نبض سرعت يا تواتر يا در بول رنگينى معلوم كنند و يا تلخى در دهن يا تشنگى يا درد سر يا اعضاشكنى يا گرانى در بدن يابند و يا عرق بسيار آيد لا سيما و در وقت خواب اين همه دلالت مىكنند بر آنكه در بدن فضول است و آن محتاج به تنقيه است پس اگر با وجود اينها كلال در مفاصل با تعب در بعض اعضاى او دريابند توقع خروج خراج در آن عضو بباشد . و چون علامتى از علامات مذكوره ببينند بايد كه از عود مرض حذر و احتياط بسيار كنند و تدبير ناقه مثل مرضى يا قريب از آن به استعمال اشياى مبردهء مطفيه و تلطيف غذا و استفراغ بدن نمايند لا سيما اگر مريض مع ذلك ناقص الاشتها باشد و يا اشتهاى غذا بود بخورد و بدن او فربه نشود كه اين تاكيد بر دلالت آن نمايد كه بدن او غير نقى است . چنانچه بقراط در كتاب فصول گفته كه چون ناقه از مرض چيزى از غذا نخواهد و يا از آن بخورد و بدن او زياده نشود بدن او محتاج به تنقيه باشد . و چون اين حال به بينند بايد كه تقليل غذاى او و تلطيف آن و تنقيهء بدن نمايند زيرا كه اگر اين تدبير نكنند مرض عود كند و بدن مريض صحيح نمايد . چنانچه بقراط گفته ابدانى كه پاك نيستند هر قدر كه آن را غذا دهند شر بيفزايد پس بدين جهت مىبايد كه نظر كنند اگر علامات خون در آن ظاهر باشد فصد گشايند و از خون مقدار حاجت و احتمال قوت اخراج نمايند و در اخراج او زيادتى نكنند زيرا كه ناقه از مرض محتاج به زيادتى خون جيد در بدن خود باشد . و اگر علامت صفرا ظاهر تر بود بايد ك استفراغ به دواى مسهل صفرا كنند كه الطف باشد و اسهال او به آهستگى بود مثل مطبوخ فواكه و خيارشنبر و ترنجبين و لبلاب يا بنفشه خشك به شكر يا شربت ورد تا بدين از عود مرض ايمن گردد بعد از آن در تبديرى كه مذكور شد شروع نمايند پس اگر بينند كه ناقه را بعد استفراغ غذا نيك هضم نمىشود و طبيعت او نرم شود و بدن او زياده نگردد بدانند كه ناقه در مقدار غذاى خود زيادتى مىكند . چنانچه بقراط گفته